این جا نوشتن جرم است از تو نوشتن جرم است
تو را خواندن و گفتن جرمی است بس بزرگ
میگویند: به حق و حقوق قناری ها احترام می ذارن .
آری . قناری از صدای بلند میترسد
این جا دیگر صدا صدا نیست
صدا به حبس ابد محکوم است ، به بند خاموشی ،
به جرم آزادی
دیگر شراب آزادی مستی ندارد
دیگر
نمی شود پرید ، حتی پرواز را کشید !
حیف که دیگر نمیشود بیاموزی
ای سوار بر اسب پایدار
آخ ای آموزگار
ای کاش می آموختی آزادی چند حرف است ؟!
به چه معناست ؟!
آزادی را به چه نحوی هجی میکنند
ای کاش میشد آزادی را بخش کرد ....آ ز ا د ی
همه گره خورده اند به کار خود ، بگو چاره چیست ؟
همه لال شده اند ، بگو زبان کجاست ؟؟؟؟؟
میدانم که میدانی همه میدانند ،زبان سرخ سرسبز را میدهد بر باد
اصلا به ما چه که فندک،تمام باغ راسوزانده
اصلا به ما چه که خرذره تمام گلهای رز را فروخته است
به من چه که همه تن به ذلت داده اند
میدانم که میدانی
همه میدانند ،زبان سرب سر باغ را میدهد بر باد
با چند سرود آزادی را به استقبال مرگ برده ایم
ای آموزگار به یغما برده اند آزادی مارا
قافله رفت ، غافل ماندیم
ای کاش میشد اعتراض کرد
کاش می آموختی که گل سنگ تگرگ ،
روی تنهایی برگ ، چگونه میتراشد ، خنده ئ مرگ
اینجا قحطی آزادی آمده است
ای کاش مرگ به ما میخندید ،به ما توجه میکرد
ساعتی ، دقیقه ای ، ثانیه ای ، به ما زل میزد ، به سراغمان می آمد
مرگ هم از ما خوشش نمی آید ، اوهم از ما فرار میکند مابچه های فقر هستیم
ای آموزگار، کاش ،مثل هدایت صادق بودیم
ای کاش به گل میآموختی تا به سنگ اعتراض کند ،
تا این همه شیشه که از سرمای تابستان
رخنه کرده است به قلب پر درد مرد نشکند
ای کاش می شد پیامی نوشت ، همه کرند و کورند و لال
ای کاش مادر طبیعت( هلن کلر ) دیگری می آفرید
اما شاید هم حق داشته باشد !
میدانم که میدانی
همه میدانند ،زبان ظلم سر مظلوم را میدهد برباد
چشم را بر زور باید بست ، وقتی سرودن جرم است ،کوه بودن جرم است
(چشم را باید بست)
تو دیگر نخواهی آموخت ،آموختن هم جرم است
میدانم برای نیاموختن ما لبهای تو را دوخته اند
و حافظه ات را از تاریخ های بی سند و ستاره پر کرده اند
میدانم که میدانی
همه میدانند ،؛زبان قلم سر استبداد را میدهد بر باد
ای کاش میشد بنویسی ،میدانم که اگر فلم به دستت بچسبد
ورق اختیار از کف میدهد
بی اختیار اشک از گونه ئ قلم ات جاری میشود و
آزادی رنگ سبز و عطر یاس میگیرد
میدانم وقتی بنویسی،نفس کاغذ درگلو نخواهد ماند
میدانم که فریاد قلمت بلند ترین صداهاست
بانوشتن تو،دیگر کوه بر شیطان سجده نخواهد کرد
ای کاش میشد ،باز، نماز ،را برای نیاز ، آغاز نکنیم
آخ ، اگر بنویسی خون خواهد جوشید ،
مشت گره خواهد شد و صدا ، صدا
اما
میدانم که میدانی
همه میدانند ،زبان مرگ ،سر زندگی را میدهد بر باد
ای خوب نجیب باوقار ، ای سوار بر اسب پایدار ،آه ای آموزگار
تو دیگر نخواهی نوشت
وهرگز نخواهی آموخت
اینک من در این وانفسای بی همتا برای به خود ظلم کردن مینویسم
اینک من بر این بر باد رفته که عشقش از نهاد یاد رفته
برای جرم کردن مینویسم
وطن دیگر وطن نیست وطن دیگر نفس نیست
دیگر آزادی مقدس نیست
دزدی و غارت کلاغها بس نیست
دیگر روباه در قفس نیست
روبروی کوه داد بزن ببین هیچکس نیست
خاک وطن بوی غربت میدهد
دیگر اینجا هیچکس یار وفادار نیست (صد رحمت به سگ )
همه نامرد و نارو زن
همه به خون هم تشنه
قانون قانون جنگل است اینجا
همه خنجر به دست اند دیگر در عبادتگاه (مبال) نیست
دیگر رازقی های باکره چندین بچه دارند
دیگر برای وطن طوفانی از جنس خدا نمی آید
ای کاش باد میآمد ای کاش بادی میآمد از جنس وطن
کاش میشد گلایه کرد
برای گفتن من شعری نمی آید که بر گل بنشیند
کاش میشد جرات داشت
کاش میشد غیرت داشت
ای کاش همیشه غائب برای همیشه حاضر میشد
ای کاش میشد دین را بد نام نکنیم و به قول خودمان
کلاه شرعی سر همسایه نگذاریم
و پای تمام قدیسان را به زندگی خودمان
که بوی لجن ته باتلاق مرگ را میدهد نکشیم
ای کاش میشد گریست
بر درد وطن گریست
برای کسی که نیست
گریست
میگویند آزادیم هه کدام آزادی وقتی قناری خواندن نمیداند
وقتی ستاره ها روشنایی ندارند و کورند
وقتی گیتاری نیست چگونه آهنگی بسازیم
تشنه ایم و آب را به غارت برده اند
این کدام آزادی است که جفت مرغ عشق را
به جرم نوشتن و گفتن و خواندن
به حبس ابد فرستاده اند زیر خاک
وقتی ستاره ها را روی شانه گذاشته اند و به آسمان دستور میدهند
باید مرد
دراین غوغای میله و زنجیر در این دادگاه بی تدبیر
باید سر را به دار آویخت باید تن را به خاک آمیخت
آی آزادی پس کجاست ؟
کوچ پرستو در دهستان طبیعت
پس کجاست ماهی تشنه در آب وطن ؟
کجای این آزادی دویدن جرم نیست ؟
کجای این آزادی آزاد بودن جرم نیست ؟
لجن خوار آکواریوم من با تمام ماهی ها لج است آزادی
آخ آزادی مقدس
یاد دارم در جایی بین ورقهای له شده ئ تاریخ خون خواندم
از اسطوره ترین مرد مرد قرنها
( اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید )
بگو پس کجاست رستم راستان ؟ آزادی
توی سرم هزاران سرباز رژه میروند دشنه به دست
اما هنوز صدای قورباغه می آید
ناکسان شریک مال هم اند و خود فروشان عاشق تن خود یعنی میشود
؟ بازهم یک گاندی ظهور کند ؟ یا باز هم پیری از خمین
آیا حضرت ما در راه است ؟ تمام کسانی که نفس را به ما حرام اعلام کرده اند
تمام کسانی که نان مارا تبدیل یه آجر های خانه ها شان کرده اند
تمام کسانی که میخواهند نه تو باشی و نه حضرتت
تمام دنیای من را خاکستری می بینند
خاک بر سر تمام گربه صفتها
ای کاش دیگر قورمه سبزی بوی قیمه نمیداد با طعم فسنجان
ای کاش فسنجان برای همیشه از کتاب آشپزی خط میخورد
ای کاش دیگر قیمه خورش ختم نبود
ای کاش کله هیچ کسی بوی قورمه سبزی نمیداد
نه ای کاش کله ئ همه بوی قورمه سبزی میداد
ای کاش کاشتنی ها سبز میشد ای کاش بوی وطن می آمد
ای کاش روز موعود میرسید
آخرین جمعه ئ تاریخ جهان
( اه ای آزادی )
خیلی سعی کردم خیلی از جاهای این متن و کنار بذارم اما ..............



